

زندگي رسم خوشايندي است.
زندگي بعد درخت است به چشم حشره.
زندگي تجربه شب پره در تاريكي است.
كار ما نيست شناسايي « راز» گل سرخ
كار ما شايد اين است
كه در افسون گل سرخ شناور باشيم.
كار ما شايد اين است
پي آواز حقيقت برويم .
ايده اصلي اين تصوير برگرفته از عكس برگ و شبنم بود كه هم وضوح و هم سايز خوبي داشت.
اما چه ارتباطيست بين زندگي ، برگ و حقيقت ؟
دليلش را در شعر زيباي سهراب (شعر فوق) جستجو كنيد!
به قطعه « زندگي بعد درخت است به چشم حشره» توجه كنيد ... حتما تا بحال اين قسمت از شعر معروف «صداي پاي آب» را بارها خوانده ايد؛ ولي آيا تا بحال از خود پرسيده ايد ، درخت در چشم يك حشره چگونه است؟
همانطور كه گفتم عكس تدوين نشده ي برگ فوق، داراي وضوح خيره كننده اي بود ، شايد باورتان نشود ولي لحظه اي خود را به جاي حشره اي ديدم كه هر روز با اين زيبايي طبيعت سر و كار دارد ؛ شايد به راستي زندگي بسيار ساده تر از آن باشد كه فكرش را ميكنيم ، شايد هم زيباتر !
بقول بچه ها «كلي فاز ميده» كه آدم در آن دنيا باشد ، شايد آنوقت حقيقت زيباي زندگي را ببيند.
در انتها ، تلفيق سه تصوير مرد ، برگ و شبنم ، آفتاب قطعه پاياني شعر سهراب را در بردارد و بيان ميكند كه براي رسيدن به مفهوم ساده و زيباي زندگي مي بايد به طراوت و زيبايي برگ راه برد و با آب زلال شبنم تطهير شد ؛
بي آنكه در جستجوي راز اين زيباييها باشيم ، بياييم در آن غوطه ور شويم.
يا حق !
پي نوشت : با تشكر از عكس «33 پل اصفهان» كار آقاي حسين منصور از فوتوبلاگ شرح .
روي خاك
هرگز آرزو نكرده ام
يك ستاره درسراب آسمان شوم
يا چو روح برگزيدگان
همنشين خامش فرشتگان شوم
هرگز از زمين جدا نبوده ام
با ستاره آشنا نبوده ام
روي خاك ايستاده ام
با تنم كه مثل ساقه گياه
باد و آفتاب و آب را
مي مكد كه زندگي كند
بارور ز ميل
بارور ز درد
روي خاك ايستاده ام
تا ستاره ها ستايشم كنند
تا نسيمها نوازشم كنند
از دريچه ام نگاه ميكنم...
فروغ
با سلام خدمت دوستان گرامي
اين هفته ي قصد دارم تا كمي در مورد تصوير قبلي(بودن يا نبودن) صحبت كنم و تصوير جديدي را ارايه كنم؛
در پست قبلي تصويري با نام بودن يا نبودن را نمايش دادم ، در اين تصوير سعي براين بوده تا امتداد عشق در مسير زندگي انسان به تصوير كشيده شود، اگر كمي به عكس زمينه ي طرح دقت كنيد ، يك بال در سمت چپ تصوير مشاهده ميكنيد كه تلفيق آن با تصوير مرد نمايانگر ورود وي به عالم ديگر (در شكل متعالي ، بهشت) ميباشد ، يعني انساني كه در اين دنيا با احساسات و عشق بشري زندگي كرده است پس از مرگ نيز همان راه را ادامه ميدهد؛ در قسمت راست تصوير زمينه نيز يك ستاره كه از قديم نماد راهنمايي انسان است نمود ويژه اي دارد.
اسم طرح : بودن يا نبودن

نظرتون چيه؟
دوستان عزيز سلام
نزديك دو هفته از ورود من به مجازستان گذشت ، از لطف دوستان در بازديد و توجه به اين بلاگ قدرداني ميكنم ، هر چند هنوز نمي دانم در اين راه تا چه اندازه مي توانم بر مشكلات پيش رو غلبه كنم و اين راه را ادامه دهم ولي مطمئن هستم تشويق شما مرا در اين راه مصمم ميكند، از نظرات و آفلاين هايي كه دوستان فرستادند كمال تشكر را دارم.
يك تشكر ويژه از زيتون عزيز نيز دارم؛ «خاله جان شرمنده كرديد! در اولين فرصت لوگوي پيشنهادي براي سايتان را طراحي ميكنم»
در ضمن از شما دوستان موارد زير را تقاضا دارم :
- ارايه نظرات در رابطه با تصاوير نمايش داده شده
- ارسال تصاوير طراحي شده توسط شما بازديد كننده گرامي
- ارايه موضوع براي طراحي هاي بعدي

با سلام
به نظرم آمد براي شروع همين عكسي كه براي بلاگ انتخاب كرده ام مناسب باشد، تا كمي در مورد آن و اينكه چطور شد از تركيب «طلوع انگور» به اين عكس رسيدم توضيح دهم و بعد منتظر شوم تا هدف اصليم محقق شود يعني نظرات دوستان البته اگر قابل بدانند.
در ابتدا بگويم كه به نظرم زيبا ترين عضو بدن آدمي چشم است ، حتي فكر كردن به زيبايي عنبيه چشم برايم دلنشين است ، به همين دليل از ابتداي شروع كار گرافيكي ام از شكل بادامي و همين طور عنبيه بسيار استفاده كرده ام؛ حتي يكبار در طراحي لوگوي ابتدايي يك سايت قسمتهاي مختلف سايت را دور چشم در كنار انحناي آن قرار دادم ، البته استفاده از تمامي اعضاي بدن در تصوير به نظرم داراي مفهوم و معني خاص است.(مثلا دست)
اما اين چشمي كه در تصوير مشاهده ميكنيد در ابتدا بدليل شباهت رنگ آن به نوعي انگور در نظرم آمد و بعد قطره ي اشك آن ، ولي همان طور كه قبلا اشاره كردم اين عكس فقط زيباست اما مفهومي را در بر ندارد سپس با توجه به كلمه ي «طلوع» تصوير آفتاب برايم تداعي شد.
مفهومي كه من در اين تصوير و تركيب مشاهده ميكنم بهتر ميبينم با آوردن قطعه شعر خالق اين تركيب بيان كنم :
(مثلا شاعره اي را ديدم
آنچنان محو تماشاي فضا بود كه در چشمانش
آسمان تخم گذاشت.
شبي از شبها مردي از من پرسيد:
تا طلوع انگور ، چند ساعت راه است؟)
بايد امشب بروم.
آري، من اوج را در تصوير در زاويه ي عكس گرفته شده ميبينم و نگاهي كه به دور ، به بالا دوخته شده است و تخم گذاشتن آسمان را همان قطره اشك و مسلما رفتن را نيز با گنجاندن تصوير مردي در حال گذر در اين تصوير منعكس كرده ام.
در انتها مفهمومي كه من بدنبال آنم ، همانا رسيدن به اوج پاكي و سلوك در راه فناست كه لحظه اوج آدميزاديست.