
دوستان سلام
از لطفي كه به من داشتيد بسيار ممنونم ... امسال اولين سالي بود كه تولدم رو به كسي غير از خانوادم ميگفتم و شما اولين جمعي هستيد كه از روز تولدم باخبريد... اين تجربه ي زيبا رو مديون شما هستم.
اما اين روزا خبراي ديگه اي هم هست ... اين خبرا ظاهرا خوبند اما پر از دلتنگي هم هستن . نمي دونم گريه كنم يا بخندم ولي ميدونم احساس عجيبي دارم ... همه جيز سريع و غير منتظره شروع و تموم ميشه ... انگار داري با نقض قوانين سرعت در طبيعت دور يه درخت ميچرخي!
بعضي روزا دوست دارم مثل قديم بابابزرگ زنده بود و سرم ميذاشتم رو دستاشو گريه كنم ... بعضي وقتها هم ميخوام مثل ديوونه ها بخندم ...
قلبم سريع منقبض ميشه اما خيلي كند ميزنه ... دارم تو جوون دادن هم با عزراييل قسطي حساب ميكنم .
درس هم كه كلا تعطيله!
تو رو خدا كمكم كنيد ... هر چي بلديد بگيد حتي اگه شوخي باشه
مثلا يكي ميگفت :« هر وقت ناراحت بودي يا اعتماد به نفست رو از دست دادي ياد اين بيفت كه از بين چند ميليون اسپرم اول شدي!»
بازم دستش درد نكنه يه ذره ما رو خندوند.
بهرحال اميدوارم دعاي اون عزيز كه آخرين بار گفت : «شاد باشي» در حقم مستجاب بشه!
نظرتون در مورد اين عكس بنويسيد ... مردم از بي مخاطبي !
اسم طرح : آفرينش
خدا خود را در آفريدن مي يابد .
دوستان سلام ، امروز روز تولدمه و من وارد 20 سالگي شدم ... اول به مادرم و بعد به خودم تبريك ميگم ...
كه نامش
حيات است.
اين عكس رو به مادرم و شما دوستان تقديم ميكنم ، اميدوارم خوشتون بياد . يه توضيح كوچولو هم در مورد اين طرح (آفرينش) بدم ؛
منظورم از اون دو تا شمع ، اولا نشان دادن عدد 20 بوده ، ثانيا شمع نماد فداكاري و ايثاره و در اينجا نشان دهنده شخصيت فداكار و پرعظمت مادردر كنار فرزنده.
اما اون ساعت هم زمان تولد من رو نشون ميده ...
ساعت 10 و 35 دقيقه بامداد 20 آبان ... در يك روز پاييزي و باروني
اميدوارم زندگيتون رسم خوشايند
سرخ ، سبز ، آبي (RGB)
باشه .
يا حق.
هرغزل سروده ازآن تو
سهم آن دوچشم مهربان تو
چترعشقهاي بي كرانه را
مي كنم هميشه سايه بان تو
بازمي شود تمام هستيم
غرق پيچ وتاب گيسوان تو
با تو مي رسم به اوج زندگي
تا حريم تازه جهان تو
ازحصارخويش مي شوم رها
مي رسم به اوج آسمان تو
پي نوشت : براي مشاهده عكس روي آن كليك كنيد . مطلب برگرفته از بلاگ يك غزل تنهايي (زهره)
سلام به همگي
نمي تونم خوشحاليم رو وقتي كه نظراتون رو ميخونم ، وصف كنم ...
هر كدوم رو چند بار ميخونم و در مورد فكر ميكنم . از همتون ممنونم
اينجا ... باران مي آيد ...
هوا تو آخرين روز ماه رومضون چه رومانتيك شده
خدا به زمين هم اجازه داد افطار كنه . ما هم ايشالله فردا
- كلام اول. در مورد طنز دفعه ي قبل بايد بگم كه دوست ندارم حال و هواي اين بلاگ رمانتيك ـ افسرده باشه ، آدم ميتونه كلي احساسات بارش باشه و حتي كلي غم و غصه داشته باشه اما بخنده و شوخي كنه ، البته اون كار ، طنز اولم بود و كمي ضعيف ؛ سعي ميكنم بازم در اين زمينه كار كنم.
- كلام دوم. دختر و بهار يعني شباهت زيبايي و طراوت يك انسان با بهار، البته اين انسان و يا شايد دختر قصه ي ما خودش نمي دونه كه از بهار و هر چي تو دنيا هست قشنگ تره!
- كلام سوم. جواب «يه آشنا» : روي طرح دنياي آبي فكر ميكنم ، خيلي خوبه ؛ نكته بعدي اينكه در طرح دختر و بهار ميخواستم احساس نشون داده بشه نه اينكه به خواننده محول بشه ، در ضمن از كجا به من ميگي آقاي بارونيان ؟!
- كلام چهارم. از شاعر گرامي «مهناز حسني» براي حضورشون تشكرميكنم . در ضمن مطالب وبلاگ زهره و احمد معقولي رو هم با دقت خوندم ، جوون ميده واسه به تصوير كشيده شدن.
- كلام آخر. تهديدست كسي نيست كه پولي ندارد آنست كه رويايي در سر ندارد.
دوستاني كه تازه با اينجا آشنا شدند مطلع باشند كه اين بلاگ هر آخر هفته آپديت ميشه.
عيدتون هم مبارك
سرسبز باشيد.

دختر و بهار
دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت
اي دختر بهار حسد مي برم به تو
عطر و گل و ترانه و سرمستي ترا
با هر چه طالبي بخدا مي خرم ز تو
بر شاخ نوجوان درختي ، شكوفه اي
با ناز مي گشود دو چشمان بسته را
مي شست كاكلي به لب آب نقره فام
آن بال هاي نازك زيباي خسته را
خورشيد خنده كرد و ز امواج خنده اش
بر چهر روز روشني دلكشي دويد
موجي سبك خزيد و نسيمي به گوش او
رازي سرود و موجي بنرمي از او رميد
خنديد باغبان كه سرانجام شد بهار
ديگر شكوفه كرده درختي كه كاشتم
دختر شنيد و گفت چه حاصل از اين بهار
اي بس بهارها كه بهاري نداشتم
خورشيد تشنه كام در آن سوي آسمان
گويي ميان مجمري از خون نشسته بود
مي رفت روز و خيره در انديشه اي غريب
دختر كنار پنجره محزون نشسته بود.
فروغ
**********
سلام دوستان
در ابتدا دوباره از تمامي عزيزاني كه به بنده لطف كردند و قدم رنجه فرمودند كمال قدرداني را دارم ، اميدوارم از تمامي طرحها لذت ببريد.
از آقا مسعود عزيز هم كه دلسوزانه به من و وبلاگ لطف دارند تشكر ميكنم.
به پيشنهاد يكي از دوستان، از بازديد كنندگان محترم خواهشمندم درهنگام مشاهده طرحها با كمي تامل به متن و يا شعر مرتبط به تصاوير مراجعه كنند تا بتوانند در فكر كردن آزادانه تر عمل كنند؛ مسلما آنچه در پي طرحها مي آيد از نقطه نظر من ميباشد و با آنچه شما مي انديشيد متفاوت است.
ستاد مردمي حمايت از جوجه هاي بي سرپرست
اين طرح در راستاي حمايت از تمام جوجه هاي بي سرپرست و قربانيان حادثه تاسف بار آنفلونزاي مرغي است .
جوجه اي كه مشاهده ميكنيد يكي از هزاران آسيب ديدگان اين حادثه ميباشد كه در غم فقدان مادر به كنج عزلت آمده است، اين طفلك تا چند روز ديگر خواهر ميشود و مسئوليت نگهداري از يك جوجه ي بي سرپرست ديگر را نيز بر عهده خواهد گرفت؛ غم انگيزتر آنست كه جوجه ي تازه وارد ما حامل ويروس كشنده آنفلونزاست و مانند ساير اقوام خود رخت از دامن خاك برميچيند!
در راستاي حمايت از اين عزيزان پيشنهاد ميشود:
1- از خوردن نواميس و مادران اين جوجه ها خودداري كنيد
2- از پرتاب كردن هر جسم صلب به طرف اين عزيزان كه روي بام خانه مشغول خدمت هستند بپرهيزيد.
3- از جوجه هايي كه به اجبار مشغول تكدي گري در سطح شهر هستند دلجويي كنيد.
4- نامه اي به رئيس جمهور محترم ننوشته و درخواست رسيدگي ننماييد و وضع را از اين كه هست بدتر نكنيد.