

اينجا براي از تو نوشتن هوا کم است
دنيا براي از تو نوشتن مرا کم است
اکسير من
! نه اينکه مرا شعر تازه نيستمن از تو مي نويسم و اين کيميا کم است
سرشارم از خيال ولي اين کفاف نيست
در شعر من حقيقت يک ماجرا کم است
تا اين غزل شبيه غزل هاي من شود
چيزي شبيه عطر حضور شما کم است
گاهي تو را کنار خود احساس مي کنم
اما چقدر دل خوشي خواب ها کم است
خون هر آن غزل که نگفتم به پاي توست
آيا هنوز آمدنت را بها کم است؟
دوستان هميشگي
سلام
بچه كه بودم فكر ميكردم دوست داشتن مثل سيبه ! هم شيرينه هم سرخ! بزرگتر كه شدم يكي فرمول سيب رو ازم پرسيد؟! شايد جوابش هموني باشه كه فكر ميكردم!
اگه بخوام در مورد دو تا طرح قبلي توضيح بدم، بهتره اول ازتون بپرسم تو دوست داشتن جنبه احساس براتون ارزشمند تره يا فكر؟
چند نفري از دوستان به جنبه احساس در طرح «برخورد از نوع سوم» و در طرح بعدي
«Love is all» به وجود نشانه هايي از عنصر تفكر و اختلاط عشق و فكر اشاره كردند.بطور خلاصه ميتونم بگم طرح اول ، بيانگر زيبايي اين احساس و طرح بعد براي بيان ژرفا و عمق اين احساس تركيب شدند، اگر توجه كنيد در طرح اول عنصر مورد توجه همون صورتي است كه در بالاي گلبرگها بقول سعيد ايستاده و فخر فروشي ميكنه، توي اين طرح حركت دست نوازشگر به سمت لبها و طريقه زيباي لمس اون برام از همه چيزش با ارزش تر بوده انگار به سمت قيمتي ترين شي، عالم دست نياز بلند شده و در طرح بعدي حالت دختر و پسر طرح كه هر دو اشاره به سر بعنوان جايگاه تفكر ميكنند مورد توجهم بوده ، نكته بعد وجود نيمرخي از هر دوست كه بنظرم لازم و ملزوم همديگست، اما عنصر حياتي و مركزي همون پلّكانيه كه به درون و اوج ختم ميشه ، شايد من هم از اون دسته آدمهايي هستم كه دوست دارم هميشه كارام رو به اوج و فنا مرتبط كنم ، نمي دونم شايد دليلش فرهنگ و سنت ادبي كشورمون باشه كه همواره پايان رو به نور و بينهايت وصل ميكنه و از اين طريق سعي در حركت و تكاپوي خواننده و شنونده داره؛ هرچي كه هست من دوسش دارم!
اين هفته با دو تا از طرحام مهمون چشاي قشنگتون ميشم كه از اولين كاراي نقاشي- خطمه. اين رو هم بگم كه برام خيلي عزيزن .
پي نوشت:
«love is all» عنوان يكي از آهنگهاي ياني هست، پيشنهاد ميكنم يه بار با صداي خفن گوش بديد و اين عكس رو نگاه كنيد! (قسمتي از آهنگ اينجا)
تا بعد
ياحق

بانوي موسيقي و گل
شاپري رنگين كمون
به قامت خيال من
ململ مهتاب بپوشون
بذار نسيم در به در
گلبرگ رو از ياد ببره
برداره بوي تن تو هر جا كه ميخواد ببره
..
همسايه خدا ميشم
مجاور شكفتنت
خورشيد رو باور ميكنم . نزديك رفتار تنت...
دوستان سلام
حال واحوال ؟ چه خبرا؟
راستي اگه گفتيد جوجه آبي كجا بوده و اين چند وقت چكار ميكرده ؟! ميگن سرش خيلي شلوغه !
من كه حدس زدم رفته فضا ! شما چي؟
بله، به سلامتي ، اين دوست و همكلاسي خوب ما هم نامزد كردن و راستي راستي رفتن فضا! البته با آقاشون!
ايشاللللللله كه زندگي شاد، زيبا و پايداري داشته باشن... واسه منم «2a» كنيد!
اين عكس پايين رو هم به اميد اين ميذارم كه هر چه زودتر عروسي شون برگزارشه و به اميد خدا زندگيشون رو شروع كنن .

ميبينم كه اكثرا به اين موضوع «گدايي» آلرژي داريد...
از نظرها اين مطلب برداشت ميشه كه شما هم با اصل اين موضوع مشگلي نداريد و همه ي نگراني ذهنيتون گداپروريه ... بقول «مهدي كمالي» گدايي براي بعضي ها ميشه يه عادت و براي بعضي ديگه ، ترحم بيجا ميشه يه عادت! در مورد گداپروري و همه اون حرفايي كه در مورد بعضي پولداراي گدانما زده ميشه نظرات مسعود ، مهدي و جوجه آبي رو قبول دارم... اما در مورد ماهيت نياز داشتن و دسته ي زيادي از تشنه ها با نظر سيمرغ موافقم.
تو اين چند روز هم ، چند بار با اين موضوع برخورد كردم و به عكس العمل خودم بيشتر توجه كردم؛ غالبا به مرداي دولا و شل و ول كه با يه تيكه كاغذ ميان جلو و اداي مادر مرده ها رو در ميارن، دلم نمي خواست كمك كنم چون بقول شما ، احساس ميكردم به اين پديده بيش از اندازه بها ميدم و بيشتر گسترشش ميدم ولي در ساير موارد همونطور كه گفتم به اين حرفا توجه نكردم و فقط به نيازي كه اين پديده رو بوجود آورده فكر كردم. يا بعبارتي نخواستم خودم ، خودم رو گول بزنم.
در ضمن بيشتر بحث و موضوع من در مورد اون دسته آدماي نيازمندي بود كه براي نيازشون تلاش ميكنن ولي شرايط بد جامعه ، بخور بخور شديد بعضي ها ، پارتي بازي و ظلم اون بالايي ها هيچ امكاني براي اونها پديد نميآره... چند وقت پيش تو بورس ديدم ، يه آقايي خيلي راحت اومد و 12 ميليون تومن سودش رو گرفت و يه لبخند زد و رفت! تا چند روز بعد از اين واقعه ، بطور عجيبي اين موضوع ، مشغله ذهنيم بود. آخه تو جامعه اي كه براي ماهي چند ده هزار تومن بعضي ها بايد سگ دو بزنن ، مگه ميشه اون طوري پول دراوورد.
بهرحال ، تا زمانيكه يه عده به ظلم كردن و مال مردم خوري و يه عده به مظلوم شدن عادت دارن ،اين وضع ادامه داره.
در انتها، طرح اين هفته تنها يه احساسه و شايد موضوع خاصي نداشته باشه! اسمش رو هم شايد بذارم :
«
برخورد از نوع سوم»تا بعد
ياحق.