

قلب تو قلب پرنده ، پوستت اما پوست شیر
زندون تنُ رها کن ای پرنده پر بگیر!
اونور جنگل تن سبز، پشت دشت سر به دامن ، اونور روزای تاریک، پشت این شبای روشن
برای باور بودن جایی شاید باشه شاید
برای لمس تن عشق کسی باید باشه باید ،
که سر خستگی اتُ به روی سینه بگیرهبرای دلواپسی هات ، واسه سادگیت بمیره
حرف تنهایی قدیمی اما تلخ و سینه سوزه ، اولین و آخرین حرف،حرف هر روز و هنوزه ، تنهایی شاید یه راهه ! راهیه تا بینهایت ، قصۀ همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت
اما توی
این راه، همرات ، جز هجوم خار و خس نیستکسی شاید باشه شاید ،
کسی که دستاش قفس نیست!
*******
چند از این الفاظ و اضمار و
مجاز سوز خواهم، سوز؛ با آن سوز ساز!